سفارش تبلیغ
صبا ویژن
هیچ شرفى برتر از اسلام نیست ، و نه عزتى ارجمندتر از پرهیزگارى و نه پناهگاهى نکوتر از خویشتندارى ، و نه پایمردیى پیروزتر از توبت و نه گنجى پرمایه‏تر از قناعت . و هیچ مال درویشى را چنان نزداید که آدمى به روزى روزانه بسنده نماید ، و آن که به روزى روزانه اکتفا کرد آسایش خود را فراهم آورد و در راحت و تن آسانى جاى کرد ، و دوستى دنیا کلید دشوارى است و بارگى گرفتارى ، و آز و خودبینى و رشک موجب بى‏پروا افتادن است در گناهان ، و درویشى فراهم کننده همه زشتیهاست در انسان . [نهج البلاغه]
yazd blog
درباره



yazd blog

وضعیت من در یاهـو
کوشا
ما بر سر پیمان خود استواریم . . .
آهنگ وبلاگ
تاج زاده آزاد شد

مهدی جهانتیغی

زن شیخ بذله گو : شنیدی تاجی آزاد شد

شیخ بذله گو: اااااااااااحمدی نژاد!

زن شیخ بذله گو : من کی اسمی از احمدی نژاد بردم، میگم شنیدی تاجی آزاد شد؟

شیخ بذله گو : آره ، ممدسوروس بهم گفت

زن شیخ بذله گو : خب، نمیخوای بری پیشش؟

شیخ بذله گو :پیش اااااااحمدی نژاد!

زن شیخ بذله گو : وا ! احمدی نژاد نگفتم، میگم نمیخای بری پیش تاجی؟

شیخ بذله گو : من بزرگترم، اون باید بیاد پیشم

زن شیخ بذله گو : آخه اون از زندان آزاد شده ، تو باید بری پیشش ، مگه وقتی مردم با کفش زدن تو ملاجت بقیه نیومدن پیشت

شیخ بذله گو :اااااحمدی نژاد کی پیش من آمد!

زن شیخ بذله گو : من کی گفتم احمدی نژاد! گفتم مگه خواص بی بصیرت پیشت نیومدن

شیخ بذله گو : آخه من بزرگتر بودم

زن شیخ بذله گو : من کاری با بزرگتر بودنت ندارم، میری پیش تاجی یا نه ؟

شیخ بذله گو : من پیش احمدی نژاد نمیرم

زن شیخ بذله گو : وای خدای من ! چرا من هرچی میگم تو احمدی نژاد میشنوی!،میگم بالاخره پیش تاجی میری یا نه؟

شیخ بذله گو : حسش نیست!

زن شیخ بذله گو :لااقل یک زنگی بهش بزن

شیخ بذله گو: عمرا اگه به اااااااااحمدی نژاد تلفن بزنم، منت کشی ،ابدا

زن شیخ بذله گو : احمدی نژادو کی گفت زنگ بزنی، میگم به تاجی زنگ بزن

شیخ بذله گو: با اینکه مهندسو و ممدسوروسو به من ترجیح دادند ، باشه زنگ میزنم عزیزم!

چند دقیقه بعد !!!!

تاجی : الو بفرمایین

شیخ بذله گو :به شما که عرض کنم ، تاجی جون آزادیت مبارک!

تاجی : شیخ تویی! چیکار داری؟ حسنو مهندس اومدن پیشم سرم شلوغه

شیخ بذله گو : به شما که عرض کنم ،میخواستم حالتو بپرسم

تاجی: حالم خوبه ، پسرت چطوره!!

شیخ بذله گو : پسرم بد نیست ، مطمئنی خوبی!تجاااااوز...

تاجی: بله آقا!؟

شیخ بذله گو : منظورم تهدید به تجااااوز...

تاجی:حرف دهنتو بفهم، مگه من پسرت هستم که با شخصیت من بازی میکنی،

شیخ بذله گو : من کی گفتم ااااحمدی نژاد

تاجی : میگم مگه من پسرت هستم

شیخ بذله گو: اگه میخواهی باش

تاجی : منظورم این نیست پسرت باشم

شیخ بذله گو: خب نباش،خیلی هم دلت بخواد، تازه اینقدر برام ااااااحمدی نژاد ، ااااحمدی نژاد نکن!

تاجی : من کی گفتم احمدی نژاد؟میگم هیچ رفتار خشونت آمیزی با من صورت نگرفته

شیخ بذله گو : تو الان گرمی نمی فهمی!

تاجی : اگه مواظب حرف زدنت نباشی گوشی رو قطع میکنم شیخ ...!

شیخ بذله گو : چه ربطی به احمدی نژاد داره؟

تاجی : من کی گفتم اااااااااحمدی نژاد؟!،میگم خونه در خدمت باشیم یا شیخ

شیخ بذله گو : ااااحمدی نژاد گفتی اومده پیشت

تاجی : حالت مثل اینکه خوب نیست شیخ؟ گفتم حسنو مهندس معمار اومدن خونه ام

شیخ بذله گو : میگم خدمت شما عرض بکنم که ،میتونی بدون اینکه مهندسو ، حسن بهفمن گوشی رو یواشکی

بدی به ااااحمدی نژاد!، بهش بگو یه شهروند از الیگودرز کارت داره!

تاجی:......!

شیخ بذله گو :الو الو الو الو الو الو الو.....

زن شیخ بزله گو : چی شد، قطع شد؟

شیخ بذله گو :فکر کنم اااااااحمدی نژاد فهمید منم ،بی معرفت قطع کرد!!!.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط کوشا 88/12/28:: 2:0 عصر     |     () نظر
هفت توصیه از دفتر خاطرات یک آدم خیلی مهم

اسمتان را به عنوان صاحب طولانی ترین ماموریت جهان ثبت کنید. اگر هم ثبت نکردند ، بدهید پسر پدرسوخته «گینس» را از مکتب خانه واحد لندن اخراج یا شهریه اش را سه برابر کنند.


در راستای این که ما آدم خیلی مهم و حتی برجسته تری هستیم ، حق خود می دانیم که در آستانه نوروز ، از سر لطف به عالم بشریت ، توصیه های بسیار بااهمیت و ویژه ای داشته باشیم که اگر بقیه هم مثل نزدیکان خود بنده بکار ببندند چه بسا به یک جاهای خوب و پرو پیمانی برسند، بلکه بالاتر :

توصیه اول: شما استوانه این کره خاکی خصوصا" منطقه معتدل شمالی آن هستید. اصولا" هرجا که شما قرار بگیرید همانجا محور کائنات است ؛ منتها دیگران چشم دیدن این برجستگی خاص شما را ندارند. به شما حسادت می ورزند، سر راهتان سنگ اندازی می کنند و خلاصه لاینقطع در حال جوسازی علیه شما هستند. اما شما اعتماد به نفستان را از دست ندهید. سرتان را بیندازید پایین،به روی مبارک نیاورید و کارتان را بکنید. به طور مداوم از ضمیر جمع برای خودتان استفاده کنید و در مورد همه مسائل جهان از موضع مسئولیت،اظهار نظر کنید. کلا" فراموش نکنید که شما خیلی مهم هستید.

توصیه دوم: وقتی شما در قدرت هستید مملکت سراسر امن و امان و گل و بلبل است. هر کس غیر از این گفت به فلان جای پدرش خندیده است؛ زود «بدهید حالش را بگیرند».فی الواقع با توجه به این که شما یک استوانه کامل هستید هیچ کس حق ندارد به شما بگوید بالای چشمتان ابروست. اما شما حق دارید به بالای چشم همه دیگران ، غیر از ابرو چیزهای دیگر هم بگویید. شما می توانید چرخ توسعه راه بیندازید به این بزرگی ، حالا یک عده جلمبر (قشر آسیب پذیر سابق ، مستضعف اسبق -مصحح) هم زیر این چرخ ، لت و پار شدند اشکال که ندارد هیچ ، در جهت تعدیل جمعیت کره زمین بسیار مفیدفایده هم هست. مهم این است که شما آن بالا نشسته اید ، دوستان هم کیفشان کوک است و بچه ها هم شکر خدا مثل دسته گل خدمت مردم می رسند و خلاصه ملالی نیست جز دوری شما. اما وای به روزی که شما بر سریر قدرت نباشید. فی الواقع یعنی مملکت غرق بحران است ؛ یعنی نمودار فلاکت رفته بالای صد و بلکه بیشتر ، یعنی نکبت از سر و روی مملکت می بارد ،یعنی مصیبت ،یعنی بدبختی،یعنی درد بی درمان. اصلا" آقاجان تقلب شده ، مگر می شود مردم شمای به این دسته گلی را ول کنند بروند سراغ یک آدم یک لاقبای پاپتی تازه به دوران رسیده نمک نشناس پدر... (ادامه توصیفات آدم مذکور به دلیل از کوره دررفتن جناب شخصیت مهم سانسور می شود- مصحح) . اصلا" حالا که این طور شد کافه را به هم بزنید. یا شما یا بنزین و دود و آتش تا اوضاع دوباره به حالت عادی برگردد؛ یعنی همان اوضاعی که وفق مراد خودمان است

توصیه سوم: شما یک ملک پدری دارید که به شما ارث رسیده به نام ایران. همه جای آن متعلق به شماست. برای همین است که شاعرمی گوید: «همه جای ایران سرای من است». شما هر طور که دلتان می خواهد می توانید از سرایتان استفاده کنید. حتی می توانید آتیش (آتش -م) به مالتان بزنید ، به هیچ کس هم مربوط نیست.

ضمنا"کسی هم حق ندارد به میزان اموال و