بحث جنگ نیست، بحث شناخت شخصیتهاست. دلایل مخالفت جدی مقام معظم رهبری با آقای موسوی در هر دو دوره ریاست جمهوری ایشان که در دور دوم حتی کار به جاهای باریک هم کشید، چه بود؟ وقتی در دور اول برای وزارت امور خارجه و سپس نخستوزیری آقای مهندس موسوی رایگیری میشد، رهبری حمایت کردند و در تبلیغات ریاست جمهوری هم ستاد آقای موسوی روی حمایتهای اولیه مقام معظم رهبری خیلی مانور داد، درحالی که به مخالفتهای بعدی ایشان اشارهای نکرد. چه شد که ایشان به این سرعت و شدت نسبت به آقای موسوی تغییر دیدگاه دادند، بهطوری که وقتی پس از دور دوم ریاست جمهوری، از ایشان درباره نخستوزیری آقای موسوی سئوال شد، گفتند: «اگر صد نفر در لیست باشند. آقای موسوی نفر صدم است!» علت این پدیده چیست؟
علتش عملکرد آقای موسوی است. اولا حمایت اولیه مقام معظم رهبری در آغاز، حمایت حزبی بود، یعنی ایشان اگر چه مخالف دیدگاه آقای موسوی بودند، اما جزو کادر مرکزی حزب جمهوری بودند و بخش اکثریت از کادر مرکزی به آقای موسوی رای داده بودند. مقام معظم رهبری هم به رای اکثریت احترام گذاشتند و طبیعتا یک رای مشترک را عنوان کردند. آن گونه که حقیر. مقام معظم رهبری را از ابتدا میشناسم، دیدگاه سیاسی، اقتصادی، حتی منش اخلاقی آقای موسوی را نمیپسندیدند، اما به دلیل اینکه ایشان در حزب بود، باید دیدگاه حزب را در مورد ایشان بیان میکردند، ولی بهمرور، شیوه رفتار آقای میرحسین موسوی با مقام معظم رهبری، از موضع کبر و نخوت و غرور و
ولی به هر حال موسوی برای ایشان تحمیلی بود نه اختیاری.
به هرحال وقتی ایشان فضای تحمیل را پذیرفتند، مصالح انقلاب در نظرشان بود و اگر امروز هم مثل امثال بنده، صریح حرف نمیزنند، برای این است که مصالح انقلاب را میسنجند. ما هم اگر احساس نگرانی و خطر نمیکردیم، این فضاها را باز نمیکردیم، کما اینکه تا به حال نکردهایم. ما احساس میکنیم مردم باید شخصیتها و جریانات و ریشهها و سرچشمههای آنها را بهتر بشناسند، وگرنه شاید ما هم باید مصالحی را که مقام معظم رهبری درنظر دارند، در نظر میگرفتیم و سکوت میکردیم، چون بالاخره حرفها چند دسته هستند. یک حرفهائی اساسا نباید زده شوند، یک حرفهائی باید به موقع خودشان زده شوند، یک حرفهائی باید با توجه به مصالح و شرایط سیاسی زده شوند، بعضی از حرفها را هم فقط در مجامع خصوصی میشود زد و بالاخره فقط برخی حرفها عمومی هستند.
این شیوه برخورد که ما شرایط و مصلحت دورهای را چماق کنیم و توی سر مردم بزنیم و بگوئیم من یک روزی محبوب بودم و این روند تا امروز هم ادامه دارد! این به نظر من از همان نوع نگرشها و برخوردهای اپورتونیستی یا فرصتطلبانه است. آقای میرحسین موسوی موضع مقام معظم رهبری را نسبت به خودش از همان ابتدا خوب میدانسته است. نگاه کنید ایشان چقدر مورد حمایت آقای منتظری است؟ آیا نظر امام را راجع به دیدگاه آقای منتظری فراموش کردهایم؟ اینکه امروز بیاید و آن حمایتهای اولیه و حزبی را مطرح کند، به نظر من مشمول همان اتهام فرصتطلبی است. به نظر من آقای موسوی بدون هیچ گونه تناسبی از نام و وجهة حضرت امام هزینه میکند.
با شناخت خوبی که شما از آقای موسوی دارید، آیا موسوی کنونی با موسوی آن روزها تفاوتی کرده است؟
من میخواهم یک کمی صریح حرف بزنم. من آقای میرحسین موسوی را همان وقتی هم که نخست وزیر بود، مخلص و بیآلایش نسبت به انقلاب نمیدانستم، منتهی در آن مقاطع ما بیشتر نقطه نظرمان، صرف تفکر و دیدگاه بود. رفته رفته با کنارهگیری موسوی و شناخت بیشتر از بعضی از اطرافیان ایشان، شک و شبهههائی در ما به وجود آمد. موقعی که ایشان کنارهگیری کرده بود، میشنیدم که برای یک دنداندرد ساده به خارج از کشور میرود. میشنیدم که برای بیماریهای بسیار سادهای به انگلستان سفر میکند. برای یک چک آپ پزشکی ساده قلب به انگلستان سفر میکند. البته خیلیها به انگلستان سفر میکنند، ولی در مورد ایشان که ادعاهای ویژهای در مورد سادهزیستی و حمایت از مستضعفان میکرد و میکند، این رفت و آمدها با علامت سئوال همراه است. بعضی از اطرفیان ایشان در وزارت امور خارجه بودند و ما آنها را آلوده و نفوذی میدانستیم و احساس میکردیم یک روزی، وقتی پاکسازی در وزارت امور خارجه ما شروع شود، اینها هم پاکسازی خواهند شد. در انتخابات دهم، پیش و پس از انتخابات اتفاقاتی افتاد که خیلی چیزها را روشن کرد.
بنده در سال 85، 86 و 87 مراجعاتی به بیوت مراجع در قم داشتم و نوعا گله و شکایتهائی راجع به گرانی از آنها میشنیدم. گاهی هم این توفیق را داشتم که برایشان توضیح بدهم بسیاری از گرانیهائی که امروز دولت به آنها متهم میشود، متوجه تصمیمات دولت نیست، اما حس میکردم این تبلیغات و پروپاگاندی که علیه دولت میشود، در جائی سازماندهی و ساختارسازی میشود. همیشه این شک و شبهه در ذهنم بود که یک کسانی دارند دولت آقای احمدینژاد را ملکوک جلوه میدهند تا در آینده، اتفاقاتی بیفتند و طبیعی است که تا آن اتفاقها نمیافتادند، معلوم نمیشد که چه کسانی با چه نیتهائی دارند این کار را میکنند. من فضای تبلیغاتی و توقعسازی علیه دولت را کاملا مسموم میدیدم ومنتظر بودم دستی از آستینی در آید وتفسیر آن همه تبلیغات مشکوک و منفی علیه شخص دکتر احمدی نژاد روشن نماید!. اجازه بدهید اشاره کنم. امروز جامعه ما دو جریان متفاوت مطبوعاتی دارد. یک جریان کاملا وابسته به غرب است که نیازی نیست اسم بیاورم و کافی است شما دو سه برنامه بی.بی.سی را ملاحظه کنید، تا آقای بهنود اسامی همهشان را بگوید.
بدیهی است که حقیر صد در صد تصمیمات و عملکردهای دولت نهم را امضا و تائید نمیکنم، هیچ کس این کار را نمیکند. خود آقای دکتر احمدینژاد هم صد در صد تائید نمیکند. این فقط دیکته نانوشته است که غلط ندارد! آنهم این همه دیکته سخت که هیچ دولتی قادر به انجامش نبود. تفاوت ویژه دولت نهم با همه دولتهای گذشته، بهجز دولت شهید رجائی در این است که دولت نهم سعی کرد واگنهای منحرف شده انقلاب اسلامی از بستر جهادی و انقلابی و منافع ملی را به ریل اصلی خودش برگرداند، در حالی که بقیه همه تلاش کرده بودند آن را به ریل دیگری منتقل کنند!
من ارادت بسیار ویژهای به شخص آقای هاشمی رفسنجانی دارم، ولی دولت ایشان بیتردید به بیراهه رفت. دولت آقای خاتمی به لحاظ آلودگی تبلیغاتی و مسمومیتی که در تفکر اسلامی به وجود آورد، به بیراهه رفت. تمایزی که دولت آقای احمدینژاد با دولتهای قبلی داشت و مقام معظم رهبری هم از آن حمایت کردند، به این دلیل بود که این دولت قطار به انحراف رفته انقلاب را به ریل اصلی خود برگرداند و همین مواضع باعث شد که ما پیروزیهای بسیار شگرفی در عرصه سیاست خارجی به دست بیاوریم و همین موضوع، محل بغض خارجیهاست.
در هفت هشت دوره قبل سرمایهگذاریهای کلانی توسط نفوذیها با رهبری غرب شده است تا این انحرافات به وسیله عوامل غرب که اکثرا در ایران حضور دارند، به وجود بیایند. ما اگر تفکرهای جمعی مردم ایران را کالبد شکافی کنیم، معلوم میشود که همه 70 میلیون ایرانی که طرفدار انقلاب نیستند. ما جمعیت لائیک داریم، جمعیت چپ داریم، جمعیت لیبرال داریم، جمعیتها و تفکرات غربگرا داریم جمعیت نهیلیست و پوچ گراو بی بندو بار داریم اینها نوعا مسیر دیگری را دنبال میکنند
به نظر حقیر، جریان روشنفکری و چپ مزاج و مخالف دولت فعلی، احساس کرد با بزرگ کردن اشکالات و یا اتهامات گذشته میتواند فضا را به نفع خودش برگرداند. پایهگذاری جریان انتخابات دهم، از یک سال و شاید یک سال و نیم قبل از انتخابات در انگلستان گذاشته شد، درست مثل همان سرمایهگذاریای که در جریان نهضت ملی روی مصدق کردند. آیا عواملی که در جریان انتخابات ریاست جمهوری دهم، ایفای نقش کردند، بجز عواملی هستند که در 28 مرداد نقش ایفا کردند؟ نقش امریکا، نقش انگلیس، نقش بی.بی.سی. نقش مطبوعات غربی، نقش عوامل داخلی ، نقش چماقداران و شعبان بی مخ ها شباهت تام با آن کودتا ندارد؟
بسیاری معتقدند آقای موسوی به این دلیل در دورههای قبل درخواست اطرافیانش را برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری رد میکرد که میگفت همه اطرافیان من و آنهائی که با من کار میکردند، لیبرال شدهاند و من اگر بخواهم با آن هویت قبلی که واقعا یا ظاهراً، خط امامی و پایبند انقلابی بودهام، وارد میدان بشوم، فضای موجود نمیپذیرد. آن چیزی که موجب شد آقای موسوی بعد از یک دوره طولانی انکار و رد کردن، هوس کند به میدان بیاید، وجود آقای احمدینژاد است که عملکردش در چهار سال گذشته نشان داد گفتمان امام و گرایش مردم به امام و انقلاب، کاملا زنده است و لذا اقای موسوی در این فضا تصور کرد من که نسخه اصلی این تفکر هستم و آقای احمدینژاد نسخه بدلی است و اگر قرار باشد کسی در این فضا کار کند، اولویت با من است. با این تحلیل چقدر موافق هستید که حضور آقای احمدینژاد و فضای جدید به آقای موسوی این انگیزه را داد که وارد میدان شود، چون با فضای قبلی اصلا امکان ورود ایشان به عرصه انتخابات ریاست جمهوری وجود نداشت.
من آمدن میرحسین موسوی به صحنه سیاسی را
من این گفته را که عملکرد آقای احمدینژاد باعث شد که موسوی به میدان بیاید،
من با چنین تحلیلی که شواهد و مدارک اثبات آن از اندازه بیرون است، حقیقتاً از مماشات نظام جمهوری اسلامی در برخورد با موسوی حیرت میکنم. گفته شده که نقش موسوی در جریانات اخیر، نقش ارتشبد زاهدی در 28 مرداد است، ولی آیا برخورد نظام جمهوری اسلامی با موسوی، برخوردی متناسب با چنین استنادی هست؟ آنچه ما در جریان انتخابات ریاست جمهوری دهم از دست دادهایم، اعتبار نظام، اعتبار اسم امام و اعتبار دیدگاههای سیاسی مقام معظم رهبری است. این حقیر مصراً معتقدم آقای موسوی در پی ورود به یک کودتا علیه مقام معظم رهبری است و برخورد با احمدینژاد، بهانهای بیش نیست، غرب این را میخواهد. برای اینکه غرب این نکته را خوب میداند که مدیریت سیاست خارجی در جمهوری اسلامی به دست مقام معظم رهبری است
به نظر بنده چند فرآیند عمده در این میان، مغفول ماندهاند. اول اینکه قرار بود موسوی بعد از انتخاب چه
برخی معتقدند که لجاحتهای موسوی پس از انتخابات در برابر مقام معظم رهبری، نوعی تسویه حساب قدیمی است و چندان ربطی به انتخابات ندارد. تحلیل شما از این رویکرد چیست؟
حقیر اصلا این موضوع را فردی و شخصی نمیدانم. شما اجلاس چند روز گذشته برلین را که جمهوری خواهان به اصطلاح مخالف جمهوری اسلامی تشکیل دادند، ببینید. چه کسانی دارند از موسوی حمایت میکنند؟ کسانی که در دوره دولت موسوی و پس از انقلاب، ذرهای او را به رسمیت نمیشناختند و قبولش نداشتند. به نظر من امروز غرب دارد از شخص موسوی یک جور الگوسازی و اسوهسازی برای جریان مخالف میکند و بسیار بعید نیست که عن قریب او را از ایران ببرند و در خارج، بزرگش کنند، اما ما باید هوشیار باشیم. اصلاً بحث، بحث شخصی نیست. چطور در این 20 سال که مقام معظم رهبری، نظام را اداره کردند، موسوی یک کلمه هم راجع به ایشان حرف نزد، ولی امروز و در این فضائی که یک باختة شکست خوردة افشا شدة غربی است، مواضع لجبازانه گرفته است؟ این یک نوع ساده انگاری است. مواضع ظاهری وی هم نوعی پنهانکاری و
به نظر بنده باید هر چه سریعتر و صریحتر در فضای سیاسی کشور ماهیت ماجرا افشاگری شود. والله برای حفظ دستاورد امام رودربایستی جایز نیست. باید کاملاً واضح و آشکار تبیین شود که
به عنوان سئوال آخر، شما در فعالیتهای زیرزمینی منتهی به پیروزی انقلاب حضور پررنگی داشتید. مقام معظم رهبری در تنفیذ حکم ریاست جمهوری آقای احمدینژاد فرمودند اینها با ریختن مردم به خیابانها و دادن شعار اللهاکبر در صدد ترسیم یک چهره بدلی و تقلبی از انقلاب و در پی باز تولید تصویر مغلوطی از آن بودند. چه شد که این گرتهبرداری، ناموفق از کار درآمد؟ آینده این جنبش را که بعضی از افراد به آن امید بستهاند، چطور میبینید؟
یکی از ارکان این کودتای شبه 28 مردادی، چماقداری شعبان بیمخها بود. شعبان بیمخهای متعددی به خیابانها آمدند، شیشههای مغازهها و خانههای مردم را شکستند، مغازهها و ماشینهای مردم را آتش زدند. اگر شعبان بیمخ در خیابان ولیعصر میایستاد ونماز جماعت بر پا میکرد، شما چقدر باور میکردید؟ آیا او را مسخره نمیکردید؟ این مینیاتوری که اینها از انقلاب نشان دادند، درست مثل نماز خواندن شعبان بیمخ در خیابان انقلاب بود! برای اینکه کسانی اللهاکبر میگفتند که در عمرشان دو رکعت نماز نخوانده بودند و قیافههایشان نشان میداد که اساساً با دین مخالفند. یا مثل دعای کمیل سه چهار شب پیش این مخالفین نظام جمهوری در خانه خانواده زندانیان! اینها جمع شده بودند تا توطئهای را راه بیندازند. وقتی هم که سپاه و وزارت اطلاعات برای دستگیریشان میرود، داد و فغان برمیآورند که ما دعای کمیل داشتیم. شما اصلا اعتقاد به دعای کمیل ندارید. با این تفکر، طبیعی است که اللهاکبر گفتنها، تمسک به اسلام جستنها، تظاهر به گرایش به انقلابکردنها همهاش دروغ بود و مردم این را میفهمیدند و به همین دلیل هم اینها در این ترفندشان موفق نشدند.
مردم ما در30 سال بعد از انقلاب، مبارزه با جریانات مختلفی چون کومله و حزب کمونیست کردستان و جریانات بلوچستان و گنبد و بعد بنیصدر و فرقان و فرآیند 8 ساله جنگ و دهها رویداد عظیم دیگر را از سر گذرانده و آبدیده شدهاند و لذا در حد بسیار بالائی، قدرت تمیز سره از ناسره را
کلمات کلیدی: