دارایی با هزینه کردن کاهش می یابد و دانش با دهش فزونی می گیرد . [امام علی علیه السلام]
yazd blog
درباره



yazd blog

وضعیت من در یاهـو
کوشا
ما بر سر پیمان خود استواریم . . .
آهنگ وبلاگ

تیغ زدن و شمشیر زدن فقط برای رضای خدا خیلی سخت است و این آموزشی است که جای آن برای این جلسه من و شما نیست. یعنی اگر یک روز بگویند دو سال کردستان برو که شما اصلاً در مبحث جنگ نمی آورید فقط می گویید 8 سال دفاع مقدس که من همیشه می گویم دروغ است. به خاطراینکه من در این مقطع داشتم می رفتم لیون فرانسه درس بخوانم، بورس گرفته بودم اما سر از کردستان درآوردم. لذا من این هفته دفاع مقدس را به عنوان تاریخ شروع جنگ قبول ندارم. این هفته شروع نشده بود بخش عمده ای از شهدای ما در آن دو سال به شهادت رسیده بودند. مگر می شود کسی این جریان تاریخی را حذف کند. اگر اینها به نسل شما منتقل شود اتفاقاً‌ می فهمید چه جریاناتی اتفاق افتاد و وارث چه آموزه های دینی و جهادی هستید. هنوز ریش های من درنیامده بود، اگر می خواستم با خشم خودم بجنگم امروز کلی را ازدم تیغ گذرانده بودم و قتل عام کرده بودم. فقط و فقط به خاطر اینکه رفیقم بغل کنار من کشته شده بود و یا مرام و مسلک من به آنها نمی خورد.

می دانی ایامی که این جنگ شروع شد ما یک فرمانده کل قوا داشتیم که هم رئیس جمهور است هم رئیس شورای انقلاب است، این توزرد از آب درآمد. آن مقطعی که قرار بود به آن رأی بدهیم از بیش از 12میلیون مجموع آرا، 11 میلیون رأی به وی داده شد. تا حالا وقت کردی سؤال کنی از پدر و مادرت که پدر جان! مادرجان! این بنی صدر چگونه 11 میلیون رأی آورد؟ تو رأی دادی؟ اگر شما رأی ندادید، پس این 11 میلیون چگونه رأی آوردند چه کسی رأی داد. پدر و مادر سرشان را به پایین می اندازند می گویند بله من رأی دادم. می دانی برای چه چیزی‌ رأی دادم؟ پنج دلیل داشت که برای ما خیلی مهم بود: 1. سید بود. 2. فرزند آیت الله بود. 3. مدرک دکترای اقتصاد داشت و تز اقتصاد توحیدی داشت که ما فکر می کردیم اگر او بیاید کارستان می کند 4. با امام آمده بود و ما فکر می کردیم یار امام است و از روزی که آمده بود بعد از انقلاب در تمام مناظره ها رقبا را شکست می داد. 5. قاطبه روحانیت هم پشت سر وی بود. پنج علت داشت که می گفتند بنی صدر صد در صد. 11 میلیون رأی دادیم. شد فرماندهی کل قوا. گرماگرم یک چنین روزهای جنگ شد که گفت حق ندارید به جبهه کمک کنید، مهمات حق ندارید بدهید، فشنگ حق ندارید بدهید. اینقدر شرایط تنگ شد. بعد هم که کارش به درگیری با حزب جمهوری و شهید بهشتی کشید.

امروز برای شما حقانیت بهشتی و خباثت بنی صدر مشهود است و تردیدی در آن ندارید اما آن زمان که اینطور نبود. تنها آنهایی که بصیرت داشتند، می دانستند حق با کیست و مسئله از چه قرار است. در همین سپاه پاسداران، ما پاسداران دو قشر بودیم؛ بهشتیون و بنی صدریون. بهشتیون عکس بنی صدر را پاره می کردند و بنی صدریون عکس بهشتی را. همه اینها هم خواص هستند و فداییان امام. گاهی کار اینقدر حساس می شود که اینها همدیگر را می کوبند. حتی امام برای اینکه بنی صدر دستش رو شود، شهید بهشتی را ممنوع المنبر می کند. از فردا در خیابان ها می گفتند دیدید امام تشخیص داد که بهشتی را کنار گذاشت. گذشت تا اینکه از طریق فرمانده شیری به نام محسن وزوایی که شما دانشجویان وارث او هستید و فاتح بخشی از خاک آمریکا یعنی لانه جاسوسی، مدارک و اسنادی فاش شد که رئیس جمهور محبوب ما زمانی که در فرانسه بوده، به عضویت CIA در می آید با ماهی اینقدر دلار. سریعاً نامه را پیش امام می برند، می دهند به حضرت روح الله. امام چه کرد؟ امام نامه را زیر تشک گذاشت و فرمود: «باشد تا وقتش برسد». بارک الله امام. باز حاضر نیست تا به رأی مردم خدشه ای وارد شود. یک هفته می گذرد در بین حزب اللهی‌ها باز هم انشقاق به وجود می آید. امام چرا اعلام نمی کند؟ همین حرف‌هایی که امروز درباره "آقا" هست. کهولت سن، نکند دور تا دور بیت بسته است و اخبار کانالیزه به آقا می رسد و... دو هفته گذشت یک ماه گذشت. آقا عراق حمله می کند! این خیانت رسمی شده است، اصلاً صلاحیت ریاست جمهوری و فرماندهی کل قوا را ندارد، زد و جریاناتی شد و فقط خدا خواست که این قصه برملا شود. شبی که با مسعود رجوی سرخاب و سفیداب مالید به صورتش و دامن زنانه پوشید و از فرودگاه مهرآباد فرار کرد، ما ریختیم در خیابان و شعار دادیم مرگ بر بنی صدر، درود بربهشتی. دیگر فایده ندارد. امام اگر صحبت نمی کرد، تشخیص داده بود. تو هم باید تشخیص می دادی. این مراحل گذشت. از فردای آن قصه هرکس که می خواست پافشاری کند و بگوید ما 11 میلیون به بنی صدر رأی دادیم، در جواب می گفتیم ساعت خواب عزیزم! تمام شد. او دیگر کارش با کرام الکاتبین است و جالب این است که بنی صدر امروز حامی موج سبز است.

در همین فتنه سبز، دختر من پسر من وقتی به این جریان نگاه می کند، شیرین عبادی را نمی بیند، فائزه را نمی بیند، مسعود رجوی و بنی صدر را نمی بیند، نهصت آزادی را نمی بیند، فقط این را به عنوان نخست وزیر امام می بیند! چرا قاطی می کند این بچه، وقتی هم به او می گویی در جواب می گوید من به بقیه کار ندارم فقط این را قبول دارم؛ این افرادی را که تحت یک جریانی برای این شخص فعالیت می کنند، نمی بیند، ولی باید ببینیم که این موج سبزی که ایجاد شده است، حامیانش چه کسانی هستند و بعد اینها هرکدام یک داستانی دارند، چگونه با همدیگر متحد شدند، افرادی هستند که نه ولایت فقیه را قبول دارند و نه خاتمی را و به هیچ صراطی مستقیم نیستند.

عزیزم اگر تو این جریانات را نمی شناسی چرا خودت را اذیت می کنی؟ برو استراحت کن. مجبور به داد و فریاد که نیستی! ولی ما که نباید این طرف را رها کنیم. اتفاقاً ما وارث این انقلاب هستیم. حالا می خواهیم بیاییم در این معرکه این آموزه ها را منتقل کنیم. مرا می خواهند سالی یکبار ببرند به راهیان نور تا پنج روزه مسئولیت یک سال را ارائه دهم؟ می شود چنین چیزی؟ با پنج روز راهیان نور بردن آن هم با این مدل بی برنامگی؟ اما جبهه مقابل تو اینگونه فکر نمی کند. برای لحظه به لحظه این قصه برنامه دارد. صد بار این قضیه را تکرار می کند تا کار در لحظه عملیات واقعی درست دربیاید. غیر از این هم نمی شود. ولی من و تو دغدغه نداریم. دقیقه نود همه چیز عقب افتاده و ما هنوز کاری نکردیم. کی قرار است این اوضاع درست شود؟ کی می خواهد این کار در متن بیاید؟ چند تا مشکل دارم: هم باید در این اوضاع درس بخوانم نمره خوب بیاورم چون رقیبانم سر کلاس هستند استاد هم اتفاقاً رحم نمی کند به ما به مراتب سختگیرتر است. اصلاً قاعده اینطوری است. هم باید درس بخوانم هم باید وارد جریانات سیاسی بشوم. مگر می شود، اگر هم رها کنم اینها ما را می بلعند. هشت سال که نه 16 سال اوضاع دست اینها بود شخم‌مان زدند. این چهار سال هم که دست احمدی نژاد افتاد، رفتی خوابیدی. مدل تو هم اینگونه است که مثل آنها نگاه نمی کنی. خدا عنایتی کرد و احمدی نژاد بر اثر یک عنایت الهی رأی آورد، باز هم ول کردی رفتی خوابیدی. سر این چهار سال هم که آخرین فرصت تو است، باز هم عنایت خداوند بود. وگرنه همه چیز آماده بود در این انتخابات باید می رفتی. یعنی 16 سال دو مرتبه عقب می افتادی. و ماادریک سته عشر سنوات یعنی چهار دوره. در این قصه نمی خواهی بالاخره کار کنی، بکاری تا دیگران بخورند. NGO هایشان را پول دادند، کار کردند، به اینجا رسیدند. و بعد روزهایی که این اتفاقات افتاد، همگی متحدالشکل در مقابل یک جریان می ایستند. خانم‌ها در آرایش‌شان متحد و شما در رأی حق خود شک دارید. چه قدر سخت است از هیچی ما را به این مرحله رساندند. امیداورم که بتوانیم این مرحله را با هوشیاری شما خیلی سریع گذر کنیم.

وای که اگر نامردی نمی کردند و تفکرات روح الله را می گذاشتند طرح شود امروز کار به اینجا نمی رسید. امام در جواب این قصه اینطور می فرمایند: "اینها یک خورده ریزهایی دارند که با اینها می خواهند مملکتشان را اغفال کنند. شما بیدار کنید اینها را شما در مقابل حرفهای اینها حرف بزنید. در مقابل مقاله هایشان مقاله بنویسید. در مقابل سخنرانی هایشان سخنرانی کنید این نتایجی که اینها دارند گاهی از قصور است گاهی از شیطنت این را به رخشان بکشید. بفهمانید که جمهوری اسلامی با 98% پذیرفت حالا بگویند ما اینجایش را دیگر نمی خواهیم. این برخلاف مسیر ملت است. ملت این را پذیرفته است. جمهوری اسلامی را پذیرفته است. این مثل این است که حالا بیایند بگویند که ملت گفته جمهوری اسلامی ما شاهنشاهی می خواهیم. ملت نفهمیده است. اینها دارند ملت را به نفهمی و حماقت متهم میکنند. حال آنکه ملت ما با تمام فهم و شعورش این کار را انجام داده است. و شما باید با کمال توجه و بدون هیچگونه درگیری (مشخصاً بحث دانشگاه است که امام توضیح می دهند) صحیح نیست. ما نباید به آنها جلوه حق به جانب بدهیم. وقتی درگیری شد و اکثریت شما دارید و فرض کنید که آنها را کتک زدید و چه کردید این به نظر شاید اشخاصی بیایند به اینکه اینها حجتی نداشتند و کتک زدند و متوسل به زور شدند. اینها هرکدامشان آمدند در دانشگاه و گفتند بروید جلویش بگویید. چه می گویید؟ یک وقت می خواهد هیاهو کند که اکثراً اینگونه هستند اینها را که وادار می کنند به هیاهو جمع بشوید دورش بگویید بنشین صحبتهایت را بکن ببینید هیچ صحبتی ندارد. می بینید که اصلاً صحبت ندارد. فقط می خواهد تشنجی بکند و نگذارد دانشگاه باز شود و نگذارند دانشگاه عمل خود را انجام دهد. بدون اینکه با آنها جنگ و نزاع داشته باشید. با آنها بدین نحو مقابله کنید. یا آنها اگر یک اجتماع 10هزار نفری می کنند شما 20هزار نفر را جمع کنید. مسائل خود را بگویید ابا هم نکنید. این امور باید انجام گیرد و امیدوارم که نرسد به آنجایی که می خواهند. اگر رسیدیم به اینکه می خواهند توطئه کنند و چه کنند، خوب تکلیف دیگری هم ممکن است داشته باشیم. و من امیدوارم شما بعضی از موازینی که اشاره کردم روی همین موازین عمل کنید و البته محتاج به این هستیم که یک رشته جمعیتی باشند اشخاصی هم باشند که نظارتی داشته باشند و افراد مطلع و متدین و مؤمن که نظارتی هم داشته باشند و کارها روی نظارت آنها انجام گیرد."

روح الله را بشناسیم. حداقل 20 جلد صحیفه نور است کدام یک را بخوانم. عزیزم تو بازهم باید وقت بگذاری درست را باید بخوانی، جریانات انقلابی را بشناسی. محک را باید بشناسی. امام را باید بشناسی دیگر بس است در این جریانات دنبال اشخاص راه افتادن. رأی به احمدی نژاد رأی به تفکر بود نه رأی به قیافه و هیکل او. فلانی می گوید که آقا هم اشتباه کرد خودش را خرج احمدی نژاد کرد! خیلی حیف شد! تو نمی خواهد برای آقا خط و نشان بکشی. خود آقا فرمودند من برای هر دولتی هم دعا می کردم و هم حمایت. در این ها دیدم که بیشترین هجمه به این تفکر می شود من هم خودم را بیشتر از دیگران خرج کردم وظیفه خودم دانستم از این دولت حمایت کنم. جبهه است. دو خط دارد. وسطی وجود ندارد. یا این‌طرفی یا طرف دیگر. حضرت آقا می فرمودند که من همه اینها را دوست داشتم ولی مادامی که پیرو این تفکر باشند. وقتی نگاه می کنم می بینم که این تفکر یعنی تفکر احمدی نژادی به ما نزدیک‌تر است لذا خودم را موظف می دانم که بیشتر حمایت کنم و به همین دلیل است که دشمن تمام خاکریزش را گرفته که سرانجام این قصه را به کام ما تلخ کند. تو هم در این جریان موظفی که حامی جریان فکری باشی.

4 سال بعد این هم تمام می شود و می رود کنار، یکی دیگر می آید. صرفاً دنبال اشخاص رفتن انحراف است. به تعبیر امیرالمؤمنین مرد را باید به حق بسنجی و نه حق را به مرد. یک بار این واحد را پاس کردی. 11 میلیون رأی دادیم سر از ناکجا آباد درآورد. برای بار دوم پاس کردیم 20میلیون رأی دادیم 8 سال با آد‌های مزخرف نابودمان کردند. بس است دیگر. حاضر نیستیم دومرتبه تجربه کنیم. از این به بعد خودت را اذیت نکن.

ما به احمدی نژاد هم براساس محک و ملاک و معیاری که داریم، نمره می دهیم هرجا با خط ولایت و پشتیبان آقا بود یا علی. هرجا نبود دیدیم که کج می رود و از ولایت مقداری فاصله گرفت با او برخورد می کنیم. استاد دانشگاه چه می کند وقتی ورقه امتحانی را تصحیح می کند؟‌ سؤال اول را می خواند می گوید 2 نمره نیاوردی، 18. سؤال بعدی به همین شکل تا یک حدی فرصت داری وگرنه رد می شود. باید ترم بعد بیایی. ملاک وجود دارد. ملاک و معیار افراد نیستند. امام روح الله ما را اینگونه بارآورد. امام فرمود که من خمینی هم اگر خلاف اسلام عمل کنم ملت او را کنار می زنند. اینگونه این انقلاب بیمه شد والا صدبار زمین خورده بود. اگر هر روز یک سؤال جدید برایت پیش آمد، آقا هم نمی تواند هر روز بیاید برای تو تعیین تکلیف کند که اینجا را برو و آنجا را نرو. خطت کجاست؟ سنگرت کو؟ دوستان جبهه است! یعنی یک جبهه نبردی همین الآن وجود دارد، جبهه جنگ نرم. در این نبرد، خواهر و زنت را از تو می گیرند، بچه هایت را می گیرند. در جبهه اسیر می گیرند، دشمنی وجود دارد، می پرسی کدام دشمن؟ همان دشمنی که تو به‌خاطر ضعفت در اداره امور آن را بزرگ می کنی. عزیزم کی می خواهی جبهه را بفهمی؟ سنگرت کو؟ دانشگاه است؟ پس چرا با هم نیستید؟ اطلاعات عملیات دارید؟ کسانی را دارید برود در دل دشمن بیاید برنامه آنها را بگوید؟ این خط مقدم شما دیده بان دارد که تحرکات دشمن را نگاه کند ؟ ندارد. تخریبچی دارید؟ موانع بر سر راه دشمن قرار دادید که اگر امشب تصمیم گرفتند به خط شما بیایند، جلوی آنها را بگیرید؟ جلوی پایتان قوطی کنسرو گذاشتید که اگر دشمن نزدیکتان شد از صدای آن بیدار شوید؟ نگهبان دارید؟ یا اینکه نه همه با همدیگر می خوابید و بعد فردا می بینید که زدند خطت را گرفتند؟ فرمانده‌اتان کیست و کجاست؟ کجاست که بگوید شما امروز این جا را آتش کن. شما امروز وظیفه آتش دارید، امروز اینها استراحت کنند. فردا شما استراحت کنید یگانی که می خواهد کاریکاتور بکشد با کاریکاتور شخم‌شان بزنید. اگر شاعر دارید فردا نوبت اوست. هفته بعد یک مراسم داریم، شعرا باید بیایند اینها را شخم بزنند. شعرا استراحت پس فردا گرافیست ها.

برنامه ای برای پدافند نداریم. نگفتم آفند، نگفتم هجوم. اگر شرایط و اوج تفکر انقلابی را می فهمیدیم، دهه اول تفکرات‌مان می رسید به بوسنی. در جنگ بوسنی با سید مرتضی آوینی فیلم گرفته بودیم داشتیم فیلم را مونتاژ می کردیم یک‌جای فیلم یک شخصی بود مدل فشن داشت که موهایش تاج بود. سینه اش باز و یک تسبیح آویزان از آن و در قنداق اسلحه اش پوستر امام را چسبانده بود و الله اکبر روی سینه اش نوشته بود. شهید آوینی گفت: اینجا را کات کن. اینکه می گویند تهاجم فرهنگی انقلاب اسلامی یعنی این. 10هزار کیلومتر فاصله دارد. اروپایی‌ها را هم می دانید که مدل آنها مثل شرقی‌ها نیست که یک پولی بگیرد اینگونه عکس بگیرد. دوست دارد ذات خودش را نشان دهد. این که آنجا اتفاق افتاد از انقلاب و تفکر تو است. یعنی آفند تهاجم انقلاب اسلامی.

این‌قدر ما را در آن 16 سال از این قضایا دور کردند که سنگرهای کلیدی جهان را که به تعبیر امام باید فتح می کردیم، امروز در خانه هایمان زده ایم و امروز تو کلافه ای و برای اینکه حتی اگر کاری هم نکنند باز هم برده اند چرا که سال 365 روز است، 365 سؤال برای تو درست می کنند. امروز قضیه کهریزک را درست می کنند تا می خواهی این را جواب دهی، سؤال دوم 72 کشته را علم می کنند، این را جواب می دهی، پسر همت و دختر باکری را مطرح می کنند؟ 365 روز باید بدوی دنبال توپ اینها. نمی گذارند فکر کنی و برنامه ریزی کنی. کی می‌خواهی برسی به این مبانی؟ امام شناسی، انقلاب شناسی، دفاع مقدس شناسی و تاتیک‌های نبرد غرب، نبرد نرم، خط شناسی، جبهه شناسی، خودی شناسی، دشمن شناسی؟ همین قدر هم که پای سخنرانی ها بنشینی باز هم خوب است. ولی چرا وقت خودت را به بطالت می گذرانی؟ پای کامپیوتر، رفقای ناباب و... بعد می گویی کلافه ام. کلافگی تو با یک سخنرانی رحیم پور ازغدی برطرف می شود. ولی کار نمی کنی. باز هم بعد دوساعت می آیی در جامعه همان آش و همان کاسه. خیلی شرایط سنگین شده است. اگر احساس کنی مسئولیت داری، کمرت باید خرد شود زیر این بار مسئولیت. می خواستی پرچم برنداری؟ اگر مبارزه سخت است، برو بیرون از خط، برو استراحت کن ولی اگر آمدی زیر فشار باید خون بدهی.

نبرد با اهل قبله در مقایسه با نبرد با مشرکین و کفار این‌قدر سخت است که نبرد اول ناکثین که پیش آمد، بعضی اصحاب قاطی کردند. گفت یا علی می شود یک مأموریت برون مرزی به من بدهی من بروم اینجا نمانم. نمی توانم. یک طرف طلحه و زبیر و عایشه همسر پیغمبر هستند، یک طرف جنابعالی هستید همه روزی با یکدیگر شمشیر می زدید. چه کسی حق است و چه کسی باطل؟ امام فرمود: اعرف الحق تعرف اهله. بیا برو حق را بشناس و بعد اهلش را. اگر نتوانستی و کار تو نبود از این معرکه بیرون برو. رفتند غنیمت جمع کنند آقا فرمود حق ندارید دست به غنیمت ها بزنید. آقا خونشان را ریختیم چرا دست نزنیم؟ نه! وقتی که زمان پیغمبر می جنگیدی غنیمت جمع می کردی به‌خاطر این بود که دشمن تو مشرک و کافر بودند اما اینها مسلمانند. قاطی کرد. گفت خونشان حلال است غنیمتی های اینها حلال نیست؟ فرمود نه! تکان خوردند. نبرد دوم اتفاق افتاد. با چه کسانی؟ با قاسطین. معاویه سرسلسله امویان وسط صحنه آمد. اینها را می دانید گزافه گویی است. خیمه آخر، داستان مالک اشتر که گفت آقا بگذار شمشیر آخر را بزنم. به آقا فرمودند به مالک بگو برگردد! گفتند اگر می خواهی مولایت را زنده ببینی برگرد. قرآ‌ن‌ها روی نیزه ها رفت. مولا گفت بزنید اینها را ورق پاره ای بیش نیستند. باز هم سپاه اسلام ریزش کرد. کلافه است. نبرد سوم به مراتب سهمگین تر. نبرد مارقین. تا قبل از اینکه صحنه نبرد آماده شود به مولا گفتند که بگذارید شروع کننده ما باشیم. فرصت خوبی است. مولا فرمود ما شروع کننده این قصه نخواهیم بود. تا لحظه آخر موظف به هدایت هستی. حتی یک نفر را اگر توانستی از آن طرف بیاوری این طرف باید وقت بگذاری. ابن عباس را فرستادند آن طرف به او گفتند اگر رفتی آنجا با آنها سر قرآن محاجه نکنی! سر سنت و سیره نبوی با آنها بحث کن. ابن عباس برگشت پاهایش می‌لرزید. آقا فرمودند چه شد؟ گفت آقاجان اینها چه کسانی بودند ما را طرف اینها فرستادی ؟ یک آیه قرآن می گفتی 10 آیه جواب می دادند. از اثرات کثرت سجود پیشانی هایشان کبره بسته بود. مع الوصف از 8هزار نفر 4هزارنفر را جذب کردند. در طی بیش از 2 ساعت نبرد، این 4هزارنفر به خاک و خون کشیده شدند، فقط 5 تا 9 نفر از آنها فرار کردند. به مولا گفتند احسنت ته اینها را درآوردی، تمام شدند. آقا فرمودند اشتباه می کنید. دومرتبه در رحم مادرانشان و در صلب پدرانشان تولید مثل می کنند نمی توانید ته اینها را دربیاورید در این روزها فقط باید به خدا پناه ببرید.

نیروهای مسعود رجوی همه شان که تخم حرام نبودند. انحراف از موارد کوچک شروع می شود. این‌قدر ادامه پیدا می کند تا می شود نیروی مسعود رجوی. از آن اول به آنها می گفتی نرو با این جماعت، می گفتند نه ما می خواهیم با امپریالیسم بجنگیم شما با این نیروهای مرتجع نمی توانید مقابله کنید. رفت و رفت تا سر از اردوگاه اشرف درآورد. شب مرصادی هم که می خواست هجمه کند، نرفت کار زشت انجام دهد من دیدم کجا بود. در فیلم با نیروهایش همه وصیت نامه نوشته، گت کرده منظم در کجا؟ حرم ابوالفضل العباس. الله اکبر! آنجا شروع کرد به صحبت کردن. قدرت کاریزمایی فوق‌العاده ای هم در سخنرانی داشت. چیز و چیز هم نمی کرد که حرف یومیه خود را نیز بلد نباشد. در رشت وقتی مسعود رجوی بالای سر میرزا کوچک خان صحبت می کرد، چندصدمتر آن طرف‌تر دختر و پسر غش می کردند خیلی انقلابی و آتشین و باصلابت. در حرم حضرت عباس گفت: «ابوالفضل العباس به خون و دست‌های بریده شده تو قسم می خوریم که تا دشمن دجال تو را سرکوب نکنیم و اینها را آزاد نکنیم از پای نخواهیم نشست.» همه هم گریه می کردند. در وصیت نامه ها هم هست که «پدر و مادرم عن‌قریب می آیم کربلا را دوست داشتی آزاد شده ببینی امروز به دست مجاهدین آزاد می شود.» اینها را دیدیم.

نگفتند برای تو؟ نباید هم بگویند. در صورتی که اگر برای تو روشن کنند می بینی که زهرا رهنورد دقیقاً مثل مریم رجوی رجز می خواند. "ما امروز احساس تکلیف می کنیم..." دقیقاً همان فیلم و همان‌طور صحبت. باز تکرار تاریخ و باز بچه ماهی های کوچولوی دانشگاه گول این قلاب‌های طلایی را می خورند، کرم‌هایی که وول می خورند. همچنین که می آید نزدیک این کرم‌ها، قلاب گیر می کند لای چادر دختر و پیراهن پسر ما و او را می برند. صحبتهایم را با یکی دو مورد دیگر از اتفاقاتی که برای حضرت روح الله افتاد تمام کنم.

"در آینده ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مسئله را مطرح نمایند که ثمره خون‌ها و شهادت‌ها و ایثارها چه شد. اینها یقیناً از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی‌خبرند و نمی‌دانند کسی که فقط برای رضای خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگی نهاده است حوادث زمان به جاودانگی و بقا و جایگاه رفیع آن لطمه‌ای وارد نمی‌سازد."

بنده استاد رشته شهرسازی و معماری هستم، این ترم به دانشجویانم موضوع در باره شهید دادم. اینقدر بچه را اذیت کردند. بچه مقابل استاد موضع می گیرد می گوید شهید کیه استاد؟ این کلمات مصادره شده است، بدم می آید از این حرف‌ها و کلمات. به نظر شما این حرف این بچه است؟

"خون عارفان و دل سوختگان شهیدان برای ابد درس مقاومت به جهانیان داده است. و خدا می داند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست. و این ملت ها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود. و همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و دارالشفای آزادگان خواهد بود. خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند."

و بعد می فرماید: "بدا به حال آنانی که در این قافله نبودند! بدا به حال آنهایی که از کنار این معرکه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساکت و بی تفاوت و یا انتقاد کننده و پرخاشگر گذشتند! آری، دیروز روز امتحان الهی بود که گذشت و فردا امتحان دیگری است که پیش می آید و همه ما نیز روز محاسبه بزرگ‌تری را در پیش رو داریم. آنهایی که در این چند سال مبارزه و جنگ به هر دلیلی از ادای این تکلیف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و دیگران را از آتش حادثه دور کرده اند مطمئن باشند که از معامله با خدا طفره رفته اند، و خسارت و زیان و ضرر بزرگی کرده اند که حسرت آن را در روز واپسین و در محاسبه حق خواهند کشید. من مجددا به همه مردم و مسئولین عرض می کنم که حساب اینگونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند، و نگذارند این مدعیان بی هنر امروز و قاعدین کوته نظر دیروز به صحنه‌ها برگردند. من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می کنم که نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. نگذارید پیشکسوتان شهادت و خون در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند.»

و بعد اینجا مسئله بسیار مهم تر که جنگ از همان اول هم باید جمعش می کردی معلوم بود که شما نمی توانید پنجه در پنجه استکبار جهانی بفشارید. هر روز ما در جنگ برکت داشتیم. چه برکتی؟ مگر جنگ می شود برکت داشته باشد؟

«هر روز ما در جنگ برکتی داشته ایم که در همه صحنه ها از آن بهره جسته ایم.
ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده ایم.
ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده ایم.
ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زده ایم.
‌ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته ایم.
ما در جنگ به این نتیجه رسیده ایم که باید روی پای خودمان بایستیم.
ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم.
ما در جنگ به مردم جهان خصوصا به مردم منطقه نشان دادیم علیه تمامی ابر قدرت ها سالیان سال می توان مبارزه کرد.
همه اینها از برکت خونهای پاک شهدای عزیز هشت سال نبرد بود. همه اینها از تلاش مادران و پدران و مردم عزیز ایران در 10 سال مبارزه با آمریکا و غرب و شوروی و شرق نشأت گرفت.
جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست.»

عزیزم اگر می گفتی یا لیتنی کنا معک ای کاش با شما بودیم همت و احمد متوسلیان را درک می کردیم. امروز پرچم دست توست. قرار شده تو نقش حسن باقری را بازی کنی. امروز تو کاوه ای. هرچه بود گذشت. در این جنگ امروز باید تو خودت را نشان بدهی.

«جنگ ما جنگ فقر و غنا بود. جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا خاتم زندگی وجود دارد. چه کوته نظرند آنهایی که خیال می کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی نرسیده ایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگی و صلابت بی فایده است. صدای اسلام خواهی افریقا از جنگ هشت ساله ماست. علاقه به اسلام شناسی مردم در امریکا و اروپا و آسیا و افریقا از جنگ هشت ساله ماست. من در اینجا از پدران و مادران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل‌های غلط این روزها رسماً معذرت می خواهم و از خداوند می خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. راستی مگر فراموش کرده‌ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده ایم و نتیجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود. و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند، آن ساعتی هم که مصلحت بقای انقلاب را در قبول قطعنامه دید و گردن نهاد، باز به وظیفه خود عمل کرده است! آیا از این که به وظیفه خود عمل کرده است نگران باشد. نباید برای رضایت چند لیبرال خودفروخته در اظهارنظرها و ابراز عقیده ها به گونه ای غلط عمل کنیم که حزب الله عزیز احساس کند جمهوری اسلامی دارد از مواضع اصولی اش عدول می کند. تحلیل این مطلب که جمهوری اسلامی ایران چیزی به دست نیاورده و با ناموفق بوده است آیا جز به سستی نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمی شود! تاخیر در رسیدن به همه اهداف دلیل نمی شود که ما از اصول خود عدول کنیم.»

این روزها دارید این بمباران تبلیغاتی را می بینید. بمباران این کلمات در سایت‌ها از قول بعضی از فرزندان شهدا که اگر پدر من شهید نشده بود امروز پشت میله ها بود و اعتراف می کرد! این بچه ها مگر چقدر پدرانشان را درک کرده اند و شناخت دارند. همت و باکری‌ای که من در زیر آتش فکه و طلاییه دیدم و در خط مقدم با آنها زندگی کردم، انسانهایی بودند رها از هر رنگ و تعلقی که بی‌رنگ بودن هرگز به هیچ رنگی را آغشته نمی کردند، چه رسد به رنگ فتنه و ننگ. ما از معلم شهیدمان چمران یاد گرفتیم که فریادرس مظلومان جهان باشیم. چمران آن زمان که کشور خودش اسیر طاغوت بود برای رهایی شیعیان لبنان و مردم فلسطین در لبنان با اسرائیل مبارزه می کرد، بعد اینها شعار می دهند "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران". آن زمان که همت و باکری برای ایران اسلامی جانشان را فدا می کردند، شما کجا بودید؟ اینها حتی نمی دانند که همت فرمانده ای داشته به نام احمد متوسلیان که بیش از 27 سال است در دست اسرائیل اسیر است و خود همت به همراه او به لبنان اعزام شد تا با اسرائیل بجنگد تا به دستور امامشان آن را از صفحه روزگار محو کنند. وقتی مسمومیت فرزندان این عزیزان را می بینم جگرم آتش می گیرد و خودم و همسنگرانم را مقصر می بینم. امام به ما گفت:

«همه ما مامور به ادای تکلیف و وظیفه ایم نه مامور به نتیجه. اگر همه انبیا و معصومین -علیهم السلام- در زمان و مکان خود مکلف به نتیجه بودند. هرگز نمی بایست از فضای بیشتر از توانایی عمل خود فراتر بروند و سخن بگویند و از اهداف کلی و بلندمدتی که هرگز در حیات ظاهری آنان جامه عمل نپوشیده است، ذکری به میان آورند. در حالی که به لطف خداوند بزرگ، ملت ما توانسته است در اکثر زمینه هایی که شعار داده است به موفقیت نایل شود. ما شعار سرنگونی رژیم شاه را در عمل نظاره کرده ایم، ما شعار آزادی و استقلال را به عمل خود زینت بخشیده ایم، ما شعار مرگ بر آمریکا را در عمل جوانان پرشور و قهرمان و مسلمانان در تسخیر لانه فساد و جاسوسی آمریکا تماشا کرده ایم، ما همه شعارهایمان را با عمل محک زده ایم. من امروز بعد از ده سال از پیروزی انقلاب اسلامی همچون گذشته اعتراف می کنم که بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پست‌ها و امور مهمه کشور به گروهی که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی (ص) نداشته اند، اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن به راحتی از میان نمی رود. گرچه در آن‌موقع هم من شخصا مایل به روی کار آمدن آنان نبوده ام ولی با صلاحدید و تایید دوستان قبول نمودم و الان هم سخت معتقدم که آنان به چیزی کمتر از انحراف انقلاب از تمامی اصولش و حرکت به سوی آمریکای جهانخوار قناعت نمی کنند، در حالی که در کارهای دیگر نیز جز حرف و ادعا هنری ندارند.

و نکته مهم در این رابطه اینکه نباید تحت تاثیر ترحم های بیجا و بی مورد نسبت به دشمنان خدا و مخالفین و متخلفین نظام، به گونه ای تبلیغ کنیم که احکام خدا و حدود الهی زیر سوال بروند...

... صریحا اعلام می کنم: تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست منافقین بیفتد، تا من هستم نخواهم گذاشت منافقین، اسلام ِ مردم بی پناه را از بین ببرند، تا من هستم از اصول نه شرقی و نه غربی عدول نخواهم کرد، تا من هستم دست ایادی آمریکا و شوروی را در تمام زمینه ها کوتاه می کنم و اطمینان کامل دارم که تمامی مردم در اصول، همچون گذشته، پشتیبان نظام و انقلاب اسلامی خود هستند.»

این حرفهای امام فقط شعار نبود شیخ آلزایمر گرفته! فقط شعار نبود که این سه دهه برای فلسطین شعاردادیم که این‌دفعه می خواهیم برای خودمان شعار دهیم! جناب آقای کروبی آن موقعی که آن جماعت در حرم امن الهی روز قبل از آن هم به تو گفتند که اینها می ریزند بیرون، می خواهند هجمه کنند، گفتی تظاهرات را ادامه می دهیم، مردمی که به فرماندهی ژنرال ویگنر آلمانی که از شش ماه قبل آمده بود، سعودی‌ها را آموزش داده بود و بیش از 500 زن و مرد و را به خاک و خون کشید، فقط برای شعار نیامده بودند بلکه آن شعار از شعورشان نشأت گرفته بود. اگر تو اعتقاد به عملکرد خودت نداشتی و امروز به خزعبلات افتادی و قاطی کردی و در این دو روز دنیا دست و پا می زنی، مردم با شعور و اعتقاد و آزادی عمل برای حمایت از این تفکر آمده بودند. کافر همه را به کیش خود پندارد. اینگونه نیست که به مردم بگویی، من سردار بودم و بگویی من کفیل شهدا بودم. نه! مردم ملاک و محک دارند. امام به ما آموخت که همه شما را با محک حق بسنجیم. حرف آخر اینکه امام با انقلاب غربالی پدید آورد که تمام این جماعتی که دعوی دارند و مدعی خط امام‌اند، باید بیایند در این غربال آزمایش شوند و دروغگویان و لاف زنان و پشیمان شدگانشان ریزش و سقوط کنند. این غربال همیشگی است و هیچ‌گاه متوقف نمی شود.

نتوان گفت که این قافله وا می ماند
خسته و خفته از این خیل جدا می ماند

این رهی نیست که از خاطره اش یاد کنی
این سفر همره تاریخ به جا می ماند

دانه و دام در این راه فراوان اما
مرغ دل سیر ز هر دام رها می ماند

بروید ای دلتان نیمه که در شیوه ما
مرد با هرچه ستم هر چه بلا می ماند


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط کوشا 88/8/9:: 2:12 عصر     |     () نظر