این یادداشت، 2گفتار متفاوت از 2سنخ به ظاهر متمایز در کنار هم است که البته می توانند مکمل یکدیگر باشند.
سخن اول
این تجربه تکان دهنده ای است وقتی که می فهمید کسی که به شما نزدیک است یا او را مدتهاست که می شناسید عوارض اسکیزوفرنی از خود نشان می دهد. شما ممکن است درباره اینکه چه می توانید بکنید مطمئن نباشید. کسب اطلاعات درباره واقعیت بیماری اسکیزوفرنی ممکن است به شما برای رویارویی با این بیماری و فرد بیمار کمک کند.
واژه اسکیزوفرنی(یا به قول عده ای اسکیزوفرنیا) بطور وسیع در نظام روان پزشکی استفاده می شود. روانپزشکان آن را نوعی جنون (psyhosis) می دانند. به باور آنها فرد اسکیزوفرنیک قابلیت تمیز دادن بین افکار، ایده ها و تصورات قوی خودش و واقعیت (ادراکات مشترک، مجموعه ایده ها و ارزش های افراد دیگری که در فرهنگ او آن را واقعیت می نامند) را ندارد. از جمله عوارض این بیماری این است که فرد ممکن است صداهایی را بشنود یا ممکن است فکرکند که افراد دیگر می توانند فکر او را خوانده و یا افکار او را کنترل کنند.
بیشتر روانپزشکان این عوارض را ناشی از نوعی اختلال روانی (psychiatric disorder) می دانند و برای درمان آنها «تسکین بخش» (tranquillizers) قوی تجویز می کنند.
اغتشاش فکری، حالت هذیانی (hallucinations) مانند شنیدن صداها و یا اصوات دیگر، اوهام (delusions)، احساس بی تفاوتی یا بی احساسی و ناتوانی در تمرکز کردن از جمله عوارض این بیماری است.
اما آیا این قبیل افراد خطرناک هستند؟ در پاسخ باید گفت که اغلب در مطبوعات و تلویزیون داستانهای اغراق آمیزی در باره “اسکیزوفرنیک ها” وجود دارد و از آنها بعنوان افرادی خطرناک که باید تحت کنترل داروهای آرامبخش باشند و در تیمارستان نگه داشته شوند، یاد می کنند. البته این چنین نیست یعنی رابطه بین اسکیزوفرنیک ها و جرایم چنان غیر متعین است که هر گونه پیش بینی درباره ارتباط این دو تقریبا غیرممکن است. مردم اغلب از دست کسانی که صداهایی می شوند، خیلی می ترسند. مهم است که به یاد داشت چنین کسانی باوجود شنیدن این گونه صداها از قدرت تشخیص برای آنکه بر اساس آنها رفتار کنند یا نکنند برخوردارند درست مثل بقیه که به آنها گفته شود کاری را بکنند. این صداها اغلب به این افراد می گویند که خودشان را بکشند تا اینکه فرد دیگری را به قتل برسانند.
وراثت و ترکیب ژنتیک کسی ممکن است او را بیشتر آماده ابتلاء به بیماری کند، ولی شرایط سخت زندگی و به ویژه تجارب خانوادگی و زندگی ممکن است در شروع عوارض این بیماری دخیل باشند.
هرچند خودیاری (self-help)، کار و رژیم غذایی از شیوه های کمک به معالجه این بیماری محسوب می شوند ولی در این میان یکی از شیوه های نوین و پذیرفته برای مداوای این بیماری استفاده از روشهای گفتاردرمانی است. روش های گفتاردرمانی مانند روانکاوی، مشاوره و درمان رفتار دماغی (cognitive behaviour therapy- CBT) می توانند به فرد اسکیزوفرنیک کمک کنند تا با بیماری خود کنار بیاید. این روش ها با تشخیص مسائل بیمار، بررسی عواقب این مسائل، تکوین روش های مناسب برای کنار آمدن با این مسائل و مانع شدن از وقوع شرایط بحرانی، به فرد اسکیزوفرنیک کمک می کنند. این روش های درمانی به فرد کمک می کنند تا به اهمیت بررسی عوارض بیماری خود پی برده و بتواند بر آنها فائق آید.
با وجود آنچه در بالا گفته شد دشوار است بتوان با وضعیتی برخورد کرد که در آن دوست یا خویشاوند شما چیزی را می بیند یا به آن باور دارد که شما نه می بینید و نه می توانید باور داشته باشید. بجای تایید یا رد تجربه آنها ممکن است بهتر باشد اگر چیزی مشابه این بگویید، “من قبول می کنم که تو صداها یی را می شنوی و یا چیزهایی می بینی ولی این برای من اینطور نیست”. معمولا موثرتر است اگر به آنچه فرد احساس می کند توجه کرد، این می تواند امکان ارتباط گرفتن موثر با او را تسهیل کند.
ماجرای سنگ پا
20تیرماه با استقبال از پایان سکوت بیست ساله مهندس میرحسین موسوی به سوالاتی اشاره کردم که به ویژه پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در اذهان بسیاری از ملت ایران که نخست وزیر زمان جنگ، سنگ آنها را به سینه می زند وجود دارد و از ایشان درخواست کردم تا به این سوالات پاسخ دهند تا شاید خاطرات و تصویر خوشایندی که از ایشان در صفحه روشن ضمیر خاطره ملت ایران وجود دارد ماندگار باشد. هرچند ایشان در ایام تبلیغات انتخابات و پس از آن ثابت کردند که هیچ توجهی به آنچه نقد ایشان است ندارند و تنها فریادزنان تلاش می کنند تا آنگونه شود که فقط صدای ایشان و هوادارانشان که در بسیاری از موارد "سبز" نبود
هرچند سوالات فراوان نگارنده در آن یادداشت همچنان باقی است اما انتشار خبر دیگری درخصوص اظهارات مهندس موسوی این نظریه را همچنان تقویت می کند که ایشان متاسفانه از موضعی پایدار برخوردار نبوده و هر روز نوای جدیدی را ساز می کند.
البته سخنان اخیر که در جمع همکاران مطبوعاتی و تحریریه روزنامه توقیف شده کلمه سبز مطرح شده است رنگ و بوی بیشتری از واقعیت و عقلانیت به همراه دارد اما ذکر پاره ای از نکات مورد اشاره نخست وزیری که با دستان خویش پنجه به چهره انقلابی نمای خود کشیده است ضروری است.
«همه عقبنشینیها بد نیست و به معنای پشیمانی نیست و با هدف ادامه مسیر از راههای دیگر انجام میشود.» موسوی در این گفتار به چند نکته اشاره می کند. اول اینکه وی به عقب نشینی اعتراف کرده است. بررسی اینکه چرا او بعد از گذشت بیش از 4ماه و تحمیل هزینه های فراوان داخلی و خارجی به نظام اسلامی که مخدوش کردن چهره جمهوری اسلامی یکی از آثار اقدامات نسنجیده وی بود، عقب نشینی کرده است در جای خود ضروری است اما اصرار بر اینکه این عقب نشینی تاکتیکی بوده و اساسا پشیمانی در آن وجود ندارد محل تامل بیشتر است. میرحسین درحالی از ادامه مسیر از راه های دیگر سخن می گوید که این باور را همچنان مستحکم می سازد که اتفاقات رخ داده بعد از انتخابات و شیوه های بکارگرفته شده نه تنها ناشی از هیجانات صرف عده ای هوادار و سوء استفاده برخی مغرض نبوده بلکه با برنامه ریزی و غرض ورزی از پیش تعیین شده بوده است که امروز بعد از گذشت 4ماه و عقیم ماندن آن اقدامات آقایان تصمیم گرفته اند که راههای دیگری را که ظاهرا عقب نشینی دیده می شود اما در باطن چیز دیگری است بیازمایند تا شاید به
از سوی دیگر نخست وزیری که افتخار خود را تصدی مسئولیت در زمان امام راحل می داند ولی امروز درمقابلش آرمانهای همان امام به قربانگاه می روند و او همچنان ساکت است و موضعی ولو از سر تظاهر نمی گیرد، تلاش می کند صدای آمریکا و بی بی سی را مرجع خبری ملت ایران معرفی کند و البته با لحنی مشکوک چنین تصریح کند که این رسانه ها در نهایت باید منافع کشورشان را در نظر بگیرند. با این بیان قصد موسوی روشن است. با مقدمه گیری موسوی، وی ضمن مرجع معرفی کردن رسانه های بیگانه که اسناد وابستگی آنها به صهیونیسم و بهائیت آشکار است، چهره آنها را از اتهاماتی که به ایشان زده می شود زدوده و شکل فعالیتشان را که در ماههای اخیر به شکل چشمگیری برای براندازی نظام اسلامی تلاش کردند توجیه کرده است.
میرحسین مدعی می شود "ضرورتها ایجاب میکند که سرانجام همه صداها اجازه شنیده شدن پیدا کنند." لازم نیست ایشان به جای طرح ادعاهای بزرگ نیم نگاهی به کارنامه پراز مهرورزی شان در دوران تصدی نخست وزیری و پس از آن بپردازد بلکه تنها گوشه چشمی به واکنش ایشان به اتفاقات بعد از انتخابات و موج گسترده ابهامات و گلایه های مردمی و دوستان سابق و لاحق سیاسی اش از دو جریان رقیب اما دوست انقلاب نشان می دهد که مهندس موسوی تنها داعیه دار شعارهای پسندیده ای است که خود کمترین زحمتی برای عمل حداقلی به آنها به خرج نمی دهد.
وی از خطربزرگی سخن می گوید که شگفتی نگارنده را مضاعف کرده و آن هم زمانی است که از پایین آوردن قدرت جذب نظام و کمک به ایجاد وضعیت انفجاری سخن می گوید. به راستی اقدامات ایشان و برخی دیگر که از همان آغازین ساعات پس از برگزاری انتخابات شکل گرفت و تداوم یافت، نتیجه ای جز پنجه کشی به چهره نظام، مخدوش شدن جمهوری اسلامی و کمک به وضعیت انفجاری بود؟ واأسفا از این همه بی انصافی که در باور کمتر یار و دوستدار انقلاب و امامی می گنجد که داعیه دار پیروی از خط امام با دست خویش بنزین بر آتش افروخته خود بریزد و امروز که گرد و غبار فتنه چنان برخاسته نیست که حق و باطل پدیدار نباشد، از موضع سابقش عقب نشینی و تکرارکننده شعارهای ظاهری و عوامفریب شود.
تلقی و تعبیر به شهادت از سوی مهندس موسوی درمورد کشته شدن مشکوک خانم آقاسلطان و ابراز تاسف از این حادثه قطعا به خود ایشان مربوط است اما مقایسه این اتفاق که دهها سوال پیرامون آن وجود دارد که یکی از آنها عدم معرفی و شناسایی هویت ضاربان آقاسلطان است و عدم شهادت و معرفی مشخصات از سوی یکی از دهها مردمی که در آن صحنه حاضر بوده اند، با شهادت هزاران مسلمان بی گناه و بی دفاع در غزه و دیگر نقاط جهان از سوی موسوی قابل تامل است. موجب تاسف است که ایشان با وجود اطلاع از مواضع قاطع، صریح و محکم بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران درخصوص موضوع فلسطین در برابر اتفاقات بی سابقه انحرافی در مراسم روز قدس کوچکترین نگرانی از خود نشان نداده و حتی آن را محکوم هم نکردند. آیا این امر چیزی جز فاصله گرفتن از آرمانهای کسی است که زمانی به تبعیت از او افتخار می کرد؟
نکته جالبتر سخنان اخیر جناب موسوی آنجاست که ایشان پس ازگذشت بیش از 4ماه پرفرازونشیب به برخی شعارهای افراطی مطرح شده در تجمعهای خیابانی که اتفاقا خوراک مناسبی برای بیگانگان بود – و چه بسا در آینده نیز باشد- آنها را ناشی از عصبانیت دانسته و تاکید می کند که به نفع همه ماست که شعارهایی متناسب با ظرفیت کشور طرح کنیم. این نگرانی جدی درخصوص توانایی های ذهنی و درکی میرحسین پدید می آید که آیا شعارهای افراطی داده شده پس از ماهها تازه به وی رسیده است یا اینکه همانطور که خودش اعتراف می کند امروز که متوجه شده باید عقب نشینی کند، از این شعارها اظهاربرائت می کند؟ آیا جز سردادن برخی شعارهای افراطی هیچ اتفاق دیگری که موجب ناخرسندی باشد رخ نداده است؟ آیا بزرگترین خیانت صورت گرفته در ایام پس از انتخابات سردادن چند شعار بود که آن هم توسط لیدرهای مشخص یک جریان سیاسی و با استفاده از شور و هیجان پاک عده ای از هواداران بی غرض سرداده شد؟ آقای موسوی سوال جدی این است که آیا شما بیدارید یا ترجیح می دهید
این گفتار با ادعای باورنکردنی دیگری از مهندس موسوی به پایان می رسد آنجا که می گوید" نباید اجازه داده شود اتفاقات ماههای گذشته به بدبینی نسبت به دستاوردهای انقلاب منجر شود. " قصد اسائه ادب نیست اما وقتی شما پس از ماهها ترکتازی اینگونه اظهارنظر کرده و به یکباره خود را
رو نیست، سنگ پاست ؛ بسی بی شرم است.
کلمات کلیدی: